DOWNLOADER

حقیقت انکارناپذیر است. بدخواهی ممکن است به آن حمله کند. ممکن است نادانی آن را به استهزا بگیرد. اما سرانجام حقیقت پایدار خواهد بود. سر وینستون چرچیل

 
تبلیغات پیامکی

cheshmehregi

دانلود و خرید نرم افزار - گروه نرم افزاری کیا | نرم افزار رایگان Sign up to Teobux today!

2 حکایت طنز مدیریت!!!
نویسنده : مهدی - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ٩ امرداد ۱۳۸٩
 

حکایت اول


یک روز آفتابی در جنگلی سرسبز شیری بیرون غارش دراز کشیده بود و حمام آفتاب میگرفت. روباهی که در حال گذر از آنجا بود با دیدن شیر توقف کرد...

- آقا شیره میشه بگی ساعت چنده؟... ساعت من خرابه...

- خرابه؟ خوب بده برات سریع تعمیرش

 

میکنم.

 

- جدی؟... اما ساعت من خیلی ظریفه و مکانیسم پیچیده ای داره. فکر کنم پنجه های بزرگ تو پاک خرابش کنه.

- اوه نه دوست من... بدش به من تا ببینی چه جوری برات راست و ریسش میکنم
مسخره است. هر احمقی میدونه که شیرای تنبل با پنجه های بزرگ و تیز نمیتونن ساعتهای پیچیده و ظریف رو تعمیرکنن.

- میدونی بابت همینه که احمقها، احمقن... ساعتتو بده حرف اضافه هم نزن.