دانلود و خرید نرم افزار - گروه نرم افزاری کیا | نرم افزار رایگان
Sign up to Teobux today!
رمان الهه ناز
قسمت نهم
روز میهمانی فرا رسید.برای جشن گیسو هم دعوت شد.اما ترجیح داد بمنزل طاهره خانم برود .با نسرین حسابی صمیمی شده بود و سرش با او گرم بود.شور وشعف خاصی بر خانه حکمفرما بود. همه در تکاپو بودند . ولی من انگیزه ای برای خوشحالی نداشتم .آخر چرا باید خوشحال می بودم؟از اینکه امشب الناز ومنصور همدیگر را می بینند؟ یا از اینکه با هم می رقصند .وای خدایا کمکم کن بر احساساتم غلبه کنم که فکر نکن حسودم. بخدا من آدم حسودی نیستم .دلم نمیخواد عشق کسی رو بگیرم یا به کسی خیانت کنم .ولی چه کنم دوستش دارم. دلم براش میسوزه .منصور برای الناز زیاده .منصور حیفه .ای خدا؟اینها بهانه نیس. حتی اگه منصور با گیسو ازدواج کنه حسادت نمی کنم .چون گیسو به درد منصور میخوره ، درکش میکنه ، ولی الناز نه.منصور! با اینکه درد عشقت تا آخر عمر در قلبم می مونه ولی تحملش میکنم .آرزوی من اینه که خواهرم رو خوشبخت ببینم. دوست داشتن واقعی همینه .اینکه حاضر باشم مال من نباشی ولی خوشبخت باشی .مطمئنم الناز رابطه تو ومادرت رو به هم میزنه .عنان زندگی زیبای شما رو بدست میگیره و همه چیز رو بهم میریزه.
با حالت افسرده لباس نقره ایام را پوشیدم .کفشهایم را به پا کردم .شال را روی شانه ام انداختم. موهایم را کمی از دوطرف بالا بردم و با همان شلوغی و جعد به جمع موهای پشتم رساندم. کمی هم آرایش کردم و عطر زدم .خانم متین هرچه اصرار کرد که آرایشگر آرایشم کند ، قبول نکردم .اصلا حوصله نداشتم .چند ضربه به در خورد

نظرات ()