DOWNLOADER

حقیقت انکارناپذیر است. بدخواهی ممکن است به آن حمله کند. ممکن است نادانی آن را به استهزا بگیرد. اما سرانجام حقیقت پایدار خواهد بود. سر وینستون چرچیل

 
تبلیغات پیامکی

cheshmehregi

دانلود و خرید نرم افزار - گروه نرم افزاری کیا | نرم افزار رایگان Sign up to Teobux today!

رمان الهه ناز (7)
نویسنده : مهدی - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ٩ امرداد ۱۳۸٩
 

رمان الهه ناز

رمان الهه ناز

قسمت هفتم

گوشی را که گذاشتم گیسوی ذلیل نشده گفت: فکر کنم میخواد بلایی سرت بیاره

خجالت بکش

هنوز تحولی رخ نداده؟

با چشم و ابرو ناز آمدم وگفتم:چرا ازش خوشم میاد

کف زد و گفت: مبارکه،مبارکه.چه شود! گیتی رادمنش همسر مهندس منصور متین

من  دارم با احساسم مبارزه می کنم . اون به درد من نمیخوره .امروز دوتا دختر قشنگ مهمونش بودن. تا اونها هستن ما جایی ندارین

تو تورت رو بنداز و عقب نشینی نکن.حتما اونها هم می گن که وای چه پرستار خوشگلی استخدام کرده، حالا چکار کنیم .

نه این ماهی زیادی بزرگه .تورما دیگه تور محکمی نیست، پوسیده شده. ولی می دونی گیسو امروز نگفت من پرستارم.انقدر قشنگ . با احترام منو معرفی کرد که خجالت کشیدم .گفت از دوستان جدید ما هستن که برای همراهی مادر اومدن .

تو مال وثروتشو دوست داری یا خودشو گیتی؟

بخدا خودشو گیسو.آدم عجیبیه .جدی ولی دلرحمه ، بداخلاقه اما مهربونه .سیاستمداره در صورتی که ساده‌س.

گیسو گفت: عاقله ولی دیوونه‌س.خل نیست ولی چله .دِ بگو دیگه .

زدم زیر خنده و بلندشدم . از دست تو گیسو ، ایشاءا... یه ساندویچ مسموم دیگه بخوری.من رفتم .مواظب باش .جلوی اون شکم همیشه گرسنه ات رو هم بگیر

تو اونجا روز وشب بوقلمون و مرغ بریونی می زنی، کسی حرف میزنه؟