دانلود و خرید نرم افزار - گروه نرم افزاری کیا | نرم افزار رایگان
Sign up to Teobux today!
رمان الهه ناز
رمان الهه ناز قسمت هفتم گوشی را که گذاشتم گیسوی ذلیل نشده گفت: فکر کنم میخواد بلایی سرت بیاره خجالت بکش هنوز تحولی رخ نداده؟ با چشم و ابرو ناز آمدم وگفتم:چرا ازش خوشم میاد کف زد و گفت: مبارکه،مبارکه.چه شود! گیتی رادمنش همسر مهندس منصور متین من دارم با احساسم مبارزه می کنم . اون به درد من نمیخوره .امروز دوتا دختر قشنگ مهمونش بودن. تا اونها هستن ما جایی ندارین تو تورت رو بنداز و عقب نشینی نکن.حتما اونها هم می گن که وای چه پرستار خوشگلی استخدام کرده، حالا چکار کنیم . نه این ماهی زیادی بزرگه .تورما دیگه تور محکمی نیست، پوسیده شده. ولی می دونی گیسو امروز نگفت من پرستارم.انقدر قشنگ . با احترام منو معرفی کرد که خجالت کشیدم .گفت از دوستان جدید ما هستن که برای همراهی مادر اومدن . تو مال وثروتشو دوست داری یا خودشو گیتی؟ بخدا خودشو گیسو.آدم عجیبیه .جدی ولی دلرحمه ، بداخلاقه اما مهربونه .سیاستمداره در صورتی که سادهس. گیسو گفت: عاقله ولی دیوونهس.خل نیست ولی چله .دِ بگو دیگه . زدم زیر خنده و بلندشدم . از دست تو گیسو ، ایشاءا... یه ساندویچ مسموم دیگه بخوری.من رفتم .مواظب باش .جلوی اون شکم همیشه گرسنه ات رو هم بگیر تو اونجا روز وشب بوقلمون و مرغ بریونی می زنی، کسی حرف میزنه؟

نظرات ()