DOWNLOADER

حقیقت انکارناپذیر است. بدخواهی ممکن است به آن حمله کند. ممکن است نادانی آن را به استهزا بگیرد. اما سرانجام حقیقت پایدار خواهد بود. سر وینستون چرچیل

 
تبلیغات پیامکی

cheshmehregi

دانلود و خرید نرم افزار - گروه نرم افزاری کیا | نرم افزار رایگان Sign up to Teobux today!

رمان الهه ناز ( جلد دوم ) قسمت اول ( خاطرات گیسو )
نویسنده : مهدی - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳۸٩
 

رمان الهه ناز ( جلد دوم )

قسمت اول ( خاطرات گیسو )

pixfa.net  pixfa.net

سالها از آن روز پاییزی می گذرد.از آن روز غم انگیزی که فهمیدم دیگر مونسی ندارم .بارها در خواب دیده ام گیتی در جای باشکوه زندگی میکند و خیلی شاداب است .انگار آنجا خوشبخت تر از اینجاست .باری تصمیم گرفتم قلم گیتی عزیزم را زمین نگذارم ووقایع بعد از مرگش را روی کاغذ بیاورم

**********************

منصور، بعدها آن روز شوم مهرماه را اینطور بیان کرد:

صبحونه مو خوردم .وقتی از سر میز بلند شدم و از سالن غذاخوری بیرون اومدم، دیدم آذر چمدون به دست کنار در ورودی ساختمان ایستاده.انگار عجله داشت .مضطرب بنظر می رسید .گفتم:داری می ری؟

پاسخ داد:بله دوست ندارم پلیس خبر کنین

در هر صورت ، بدی دیدی حلال کن.ما دوست نداریم کسی از پیش ما دلگرفته بره .

ولی دلم گرفته و قلبم شکسته.البته مطمئنم به زودی تشکین پیدا میکنه

با تعجب بهش خیره شدم.

خداحافظ بزودی می فهمین بیرون کردن من یعنی چی. و چمدان را برداشت و رفت

همینکه داشت می رفت احساس خوبی داشتم. احساس میکردم بدبختی از ما فاصله میگیره .انگار دنیا رو به من داده بودن .با خیال راحت کمی در باغ قدم زدم .چند دقیقه بعد به ساختمون برگشتم .دیدم ثریا سراسیمه از پله ها پایین میاد ومنو صدا میکنه

آقا!آقا!

چی شده ثریا؟