دانلود و خرید نرم افزار - گروه نرم افزاری کیا | نرم افزار رایگان
Sign up to Teobux today!
رمان الهه ناز
قسمت 19
روز جشن فرا رسید .زهره موهایم را بحالت پر سشوار کشید .آرایشم کرد و رفت .کت ودامن سفیدم را پوشیدم و جورابهای شیشه ای سفیدی به پا کردم وکفشهای پاشنه بلند بندی سفیدم را پوشیدم و از پله ها پایین آمدم
منصور جان من آماده ام
به به،خوشگل خانم! عجب زیبا شدی عزیزم
ممنونم .تو هم خیلی ماه شدی .دیدی گفتم همین کت و شلوار دودی رو بردار. کراواتت هم که طوسیه ، خلاصه حسابی گیتی کش شدی
منصور جلو آمد دست دور گردنم انداخت، مرا بخودش نزدیک کرد وگونه ام را بوسید وگفت: خدا نکنه .ایشاءا.... که من پیشمرگت بشم!
خدا نکنه منصور . اینقدر لوسم نکن
تو لیاقتش رو داری، بهت افتخار میکنم گیتی
در حالیکه کراوات منصور را مرتب میکردم گفتم: اونکه افتخار میکنه منم
دوستت دارم عزیزم. تو رو با دنیا عوض نمی کنم
به به! لیلی ومجنون دوباره زندخ شدن .مردیم از بوسه های شما!
از آغوش منصور بیرون آمدم و سلام کردم
سلام مادرجون!
سلام مامان!
سلام به امیدهای زندگیم ! گیتی جان عجب لباسی شده! خیلی ناز شدی
ممنونم، لباس شما هم قشنگه این مدل مو بهتون میاد
منصور گفت : اگه آماده این بریم، دیر شد.
من برم کیفم رو بردارم بیام
برو عزیزم ..ثریا!
بله آقا!
به مرتضی بگو سوییچ بنز سیاهه رو بده با اون بریم
بله، چشم
دو تا کیف سفید از کمدم برداشتم و از پله ها پایین آمدم .یکی را از این انگشتم آویزان کردم، دیگری را از آن انگشتم ووسط پله ها گفتم: منصور! مادر! کدوم کیف بهتره دستم بگیرم؟ که چنان لیزی خوردم و قل قل از پله ها افتادم که دیدنی بود. صدای ((یا ابوالفضل)) مادر و (( گیتی مواظب باش)) منصور. هنوز توی گوشم می پیچد .منصور و مادر شتابان بطرفم آمدند . منصور وسط پله ها مرا گرفت .تمام استخوانهایم درد گرفته بود. روی پله نشستم
چیزیت نشد گیتی؟
نه، چیز مهمی نیست
پات رو تکون بده ببینم .نکنه شکسته باشه
نه چیزی نشده
چرا دقت نمی کنی عزیزم؟
کف کفشهام لیزه، پله ها هم سنگ، همه دست به یکی کردن لباس امشب منو کثیف کنن .ببین چه به روزگار لباس نازنینم اومد .آخ! دستم چقدر درد میکنه .
ببینم! کمی ورم کرده گیتی .بیا بریم دکتر
دکتر چیه .منصور! چیزی نشده ضرب دیده .پام هم خراشیده
بلند شو بایست ببین جایت ناراحت نیست.
بلند شدم ایستادم وگفت: نه ، ببین خوب خوبم . آی کمرم
الهی بمیرم مادر! منصور، صد دفعه گفتم این پله ها سنگه ، خطرناکه ، موکتش کن .هی پشت گوش میندازی
همین فردا ترتیبش رو می دم مامان . خدا رحم کرد
آخ آخ جورابم هم که در رفت .عجب بساطیه ! شانس ندارم .حالا با این لباس چطوری بیام نامزدی ؟ شما برین من نمیام
خب، سر راه می ریم مغازه یه دست کت دامن سفید میخریم گیتی جان .اینکه غصه نداره . تو جون بخواه
من اینو دوست داشتم
ثریا گفت: خانم لباستون رو بدین من لکه هاش را براتون میشورم ، اتو میکنم .فقط نیمساعت، وقت میخوام
منصور گفت: نامزدی ما که نیست عجله کنیم .ببر درستش کن ثریا.ممنون

نظرات ()